السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

374

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

يا دو ركعت ( مسألة 7 ) ركوعات در اين نماز أركان ان مىباشد كه بزيادة ونقيصه ان عمدا وسهوا نماز باطل مىشود مثل نماز يوميه ( مسألة 8 ) كسيكه از نماز خسوف وكسوف يك ركعت از آن را در وقت خود دريابد أداء است بلكه هم چنين است اگر وقت كسوفين زيادة از مقدار يك ركعت نباشد بلكه اگر وقت خسوف يا كسوف كمتر از مقدار يك ركعت باشد نيز أداء است ( مسألة 9 ) اگر بر خسوف يا كسوف مطلع شود ودر نماز اهمال كند تا وقت ان بگذرد گناه كرده وبايد قضاء كند وهم چنين در صورتيكه فراموش كند نماز را تا وقت منقضى شود قضا واجب است واما اگر بر خسوف يا كسوف مطلع نشود تا وقت منقضى شود پس اگر قرص خورشيد يا ماه تمام گرفته باز قضاء ان واجب است بخلاف صورتيكه خسوف يا كسوف كلى نباشد كه قضاء ان واجب نيست ودر غير كسوفين از ساير آيات پس اگر مطلع بر ان شد ونماز را عصيانا يا نسيانا تعويق انداخت بايد آن را بعمل أورد ما دام العمر واگر مطلع نشد بر ان تا وقت ان وزمان متصل بان گذشت در وجوب نماز بعد از اطلاع بان اشكال است لكن احتياط بنماز ما دام العمر فورا ففورا ترك نشود ( مسألة 10 ) اگر مطلع شد بر آيات ونماز آن را بعمل أورد وبعد از گذشتن وقت يا بعد از زمان متصل بان ظاهر شد كه نماز أو فاسد بوده بايد آن را اعاده يا قضا كند ( مسألة 11 ) اگر در وقت نماز يوميه يكى از آيات حاصل شد پس هر گاه وقت هر دو نماز موسع باشد مخير است ما بين انها هر كدام را بخواهد مقدم دارد اگر چه أحوط مقدم داشتن نماز يوميه است واگر وقت يك كدام از انها مضيق ووقت ديگر موسع باشد مضيق را مقدم دارد واگر وقت هر دو مضيق باشد يوميه را مقدم دارد ( مسألة 12 ) اگر شروع كند بنماز يوميه در وقت موسع ودر أثناء ان معلوم شود كه وقت نماز آيات مضيق است قطع كند نماز يوميه را وبنماز آيات مشغول شود واگر بنماز آيات مشغول شود ودر أثناء ان ظاهر شود كه وقت اجزاء يوميه مضيق است بايد قطع كند آن را وبنماز يوميه مشغول شود وبعد از ان نماز آيات را از آنجا كه قطع كرده تمام كند در صورتيكه منافى ديگرى غير از فصل نماز بعلم نياورده باشد والا از سر گيرد بلكه أقوى جواز قطع نماز آيات واشتغال بيوميه است نيز در صورتيكه وقت فضيلت يوميه مضيق شود وبعد از فراغت از يوميه از جائيكه قطع كرده نماز آيات را تمام كند لكن خلاف احتياط است ( مسألة 13 ) در نماز آيات مستحب است چند چيز ( أول ودويم وسيم ) قنوت